.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


همسایه ی لبخند توام قسمت من کو
با طایفه ی لطف توام نسبت من کو

کو سهم من از مهر تو، از حس سخاوت
زان مکنت بی حد توام خلعت من کو

سرمایه ی من نیست مگر باغ امیدی
با دست خزان ریخته آن ثروت من کو

ای آنکه زبانم نبود با تو برایر!
همدردی تو در جهت رغبت من کو

بی فاصله ام با تو،چه دورم ز تو اما
با قافله ی عشق بگو وصلت من کو

تب کرده ز لبخند تو از روی تو میرم
فردا نشود طرح کنی تربت من کو...

عاکف-م

۱۳۸٦/٧/٢۸ | ٧:٢۳ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC