.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


فريادهای امروزم را
به سکوت تمام روزهايی که گذشت،
ببخش.
و تلخی کلامم را
به شعرهای گرم و صميمی  گذشته.
می دانم،
از پس اين همه سنگينی ِنگاه و کلام
بر نمی آيی.
اما،
طعم ِيک لحظه شکسته شدن را بچش.
حتی اگر بعد از اين همه سيلی هايی که
از من خوردی،
بگويی: دردم نيامد
من لجم نمی گيرد!
پس دلخوش به شکستن ِمن نباش.
من باز هم می خندم،
تا ذره ذره اشک شدن تو را ببينم!
نه! سنگ دل نبودم.
تو شيشه ی دلم را
با تکه های سنگیِقلبت پر کردی.
حالا بنشين و
تماشاگر دقايقِآخر  بازی باش.
پریا آرین
۱۳۸٦/٧/٢۸ | ٧:٢٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC