.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


و چه بي قافيه من مي گريم
و چه پر غم لب من مي خندد
و پر از اندوه است
بغض سنگين وجودم امشب.
غم ِِ اين حادثه ي شوم ِ شبانه
كه ميان ِ تن ِ من رخنه نموده
بغض را مي شكند
اشك را مي ريزد.
چشم ِ من اشك آلود
قلب ِ من خون آلود
و سياهي امشب
زير مهتاب وجودم جاري ست.
نور ِ خورشيد هم اگر مي تابيد
چشمه ي تگرگي ِ چشم ِ مرا
ناتوان بود كه پرنور كند.
اين همه غم كه ز من مي شنوي
شاد باش
كه با تو من هم شادم.
لبخند بزن كه از تو من خندانم.
دوست دار كه دوستت مي دارم.
با توام دوست! كه از تو زنده ام.
با توام يار!
كه با تو بيدار.
با تو شاد و با تو من پر نور.
پریا آرین
۱۳۸٦/٧/٢۸ | ٧:۳٢ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC