.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


تو را ای نازنین شور جوانی
چه ارزانم روی از کف
چه آسان
بسان آخرین جرعی که نوشد
ز جام تلخ زندگانی
شب مستیش درویش تنها
تو را با مستی شب می سپارم
به تلخین درد صبحی پس از آن
خدایا مستی شب ارزشش هست
به درد جانگزای بامدادان
به جز غم نیست این خمخانه درد
بسان چشمه جوشین کوهی
که دست در آن ندارد قرار ماندن و استاده بودن
اگر دل بسپری بر این شب تنگ
دلت سنگی نموده می شود سرد
تو را ای نازنین شور جوانی
نیرزد یک دمت را هر چه هستی است
که چرخ گیتی از تو دارد
نشیط فصل شور و زندگی را
چه ارزانم روی از کف
چه آسان
لبالب از شب و عشق و ترنم
فراز قله عمرم جوانی
فراسوی امید زندگانی

ف.فریاد

۱۳۸٦/٧/٢٩ | ٦:٤٤ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC