.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


در خلوت کوچه های شب سرگردان
می گشت کسی ستاره پیدا بکند
بیچاره از آن دلش پر از غم می بود
گمگشته ی خود دوباره پیدا بکند

دنبال کسی اسیر غربت شده بود
در غربت خود بدون طاقت شده بود
می رفت که یک نشانه از خود یابد
گم کرد خود و اسیر عادت شده بود
عاکف-م
۱۳۸٦/٧/٢٩ | ٦:٤۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC