.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


وای اگر باران ببارد
نم نم و آهسته بارد
قلب من پر غصه گردد
دیده ام تر
آنچه می بینم به تردید است دیگر
می شود آیا ازاین باران زمین تشنه لب سیراب گردد
می شود آیا بشوید گل غبار غم زچهره
می شود بلبل برای دیدن گل آن چنان بی تاب گردد
می شود از نم نم باران بروید سبزه زاری
دلبر و دلدارم آید
پا به روی آن گذارد
عطر گیسویش در آمیزد به بوی عطر باران
نا شکیبا تر از آن بلبل برای دیدن گل
من برای دیدن آن سرو رعنا
آن نگار خوب وزیبا
که آرزویش مانده بر دل
می شتابم
آه ای باران نم نم
من دلی پر غصه دارم
دیده ام تر
آنچه می بینم به تردید است دیگر
پشت شیشه قطره های نرم باران می نشیند
می نشینم با تنی خسته زدرد و رنج دوران
گرچه پشت شیشه غوغای بهاران
نم نم باران برایم ریزش برف زمستان می نماید
۷/۲/۸۶

شمس الدین عراقی

۱۳۸٦/٧/٢٩ | ٦:٥۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC