.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ساده ام من در عبور سايه ها
شاهدم با غم به شور سايه ها
زنده ام اما دلیل عشق نیست
واعظم من در سرور سایه ها
رعب و وحشت در حضور شرم بود
تا ابد چشمان مستم درغرور سایه ها
غصه ها از قصه بیگانگیست
اشناتر میشوم من در ظهور سایه ها
شکوه ها از سایبان سایه ها دارم ولی
دیده بانی میکنم من در عبور سایه ها
درد را تسکین فقط دیوانگیست
تیشه خواهم زد به سور سایه ها
هانیه
۱۳۸٦/٧/٢٩ | ٧:٠٠ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC