.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


در پشت ابرها
خورشید قطره قطره دارد آب می شود
همه در اندیشه ی راهی هستند
مردی فرمول ها را کنار هم می چیند
شاید خورشید دیگری بسازد
دیگری در اندیشه ی واکنشی
برای آب نشدن خورشید
و دیگری...
افسوس آنچه مهم نبود خورشید بود
همه در اندیشه ی خود بودند
جنگ آغاز شد
ستاره ها شکستند
اشک مهتاب آسمان را خیس کرد
و در دشت ،زمین می خندد
و هنوز دارد آب می شود خورشید
فاجعه نزدیک است
چه خواهد شد؟
آیا شب را پایانی هست؟
کسی از پشت پرده گفت:
کسی در راه است
خورشید در بغل اوست.

احمد تمیمی

۱۳۸٦/٧/٢٩ | ٧:٠٧ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC