.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


چون مرگ

در کوره راه آمد و شد  ارواح در تو هم بودن

از ترسم  انکار نمود از وحشت انگار تو

تنهاییم را مخاطب می سازم

باز پاره ای خاطرات نامریرا  بر تپه های مه آلود کودکیم

ایستاده است هنوز با پیراهنی  که بوی شعر می دهد

در یادها می مانم مثل مرگ

در این طوفان میخوانم

چون ئوو .... ئووی مرغاهای دریایی   ( اقبال معتضدی )

۱۳۸٦/٦/٢٤ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC