.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

عقل اگر گذارد دلم همه پیشکش است
هوا به سر ندارم این دل من سرکش است
عاشق ز عشق نترسد، از عقل می هراسد
جور و جفا ندارد، عاشق همه بخشش است
انجامِ کار نداند، کین در کجا گشاید
وز پاشنه بر کجاها این درگاه، چرخش است
از کوی، چو یار بگذرد فرشی ز دل فراخ است
بر قدم های او دل همه حال کرنش است
این بهارِ نو از کوچه گذر کند همی
تا قلبِ ساده نشکند دائم به کارِ تپش است
از من رو مگردان، بُغضم مکن نمایان
که تا انتهای جهان، دل پی تو خواهش است

نازلی
نوشته شده در ۱۳۸٦/٧/۳٠ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com