.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


چشمه نور در تو می جوشد ، خود نیز نمی دانی
نور در چشمه تو می جوشد ، نمی دانی خود نیز
چرا چشمه نور در تو می جوشد ، خود نیز نمی دانی
چرا خود نیز نمی دانی چشمه نور در تو می جوشد
چگونه چشمه نور در تو می جوشد ، خود نیز نمی دانی
* * *
یک صبحدم پاییزی تو می جوشی سراپا نوری
خود نیز نمی دانی چرا من می جوشم از نور
یا نور در من می جوشد چون چشمه ای
و من چرا باید چشمه ی نور باشم ؟
چگونه چشمه ی نور در من می جوشد ؟
* * *
چشمه ی نور اشک دیدگان تو بود در یک شب غریب
تو تنها بودی در خلوتی از تمنای و نیاز برای دیگری
تو هیچ بودی فقط او بود که صدایش می زدی
و او نبود تا ببیند چگونه برایش آ روزها می کنی
آ نگاه نوری در تو رویید مثل چشمه ای خروشان
* * *
تو چشمه ی نور شدی در آ ن پاییزی صبحد م تنهایی
بی آ نکه بدانی چرا و چگونه چشمه نور شده ای

رضا آشقته
۱۳۸٦/٧/۳٠ | ٧:٥٧ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC