.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

The Traveler

In from the, Coast, Riding like the wind and racing

The Moon shadows on the road, Dancing and a-weaving

Like a crazy fool a horse man is Coming Death in his heart

For a rendezvous and where the traveler goes nobody knows

...

مسافر

درامتداد ساحل  چون باد می تازد و انگار با ماه سر مسابقه دارد

سایه های روی جاده  هم چون دیوانگانی در رقص و پیچ و تاب اند

سواری می آید . دلش بی تاب و عده دیواری است

 این مسافر راهی کجاست ؟

هیچ کس نمی داند  ... .     

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٦/٦/٢٥ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com