.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

روز ِ روشن
شب در چشمانت
آرام گرفته است
و من بیقرارم از این قرار
در کجای این گردش گم میشوم
وقتی که ثباتم
تنها با یک نگاه
بر سرم آوار میشود
هسته ی عشق
در هستی ام ریشه انداخته
و روزی شکوفا خواهم شد اگر
تشنگی رویاهایم
از برکه ی نگاهت
سیراب گردد
عاکف-م
نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٩ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com