.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


از کرانه های دلم می گذری
بی آنکه تشویش تماشای مرا داشته باشی
یا آنکه برای بودن
بهانه ای بتراشی.

از آمدن صبح زمانی گذشته است
کسی نمی داند چرا
آسمان نگاهم بارانی ست ؟
یا آنکه چرا اینقدر بی تابم ؟

برای آنکه بدانم بگو
چگونه بی همراه عزم سفر کردی ؟!
به چه دل آمدنی تنها ؟!!!
و چه بی هنگام
برای آنکه بدانم بگو.....


-{آیینه ها با آه آغاز می شوند...}
-استاد قیصر امین پور در گذشت
-{و درد هنوز دامنه دارد...}

رضا آل علی

۱۳۸٦/۸/٩ | ۱:٤٩ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC