.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

تو رفتي تا شود دل منزل غم
به موج عاشقي دل ساحل غم

تو رفتي تا نماند لحظه اي نور
در اين سينه كه گشته محمل غم

دگر بعد تو شادي پر كشيده
نشسته جاي قلبم در دل غم

تو رفتي تا دل غم شاد گردد
كه بودي مثل خنده قاتل غم

تمام زندگي در غم نشستم
بخوابم بعد مرگم در گل غم

نمي شد لحظه اي با من بخندي
كه حل گردد دگر اين مشكل غم

احمد حسینی

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٠ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com