.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

به روی گونه هايم آخرين اشکم شده لرزان
چه گرم و شور و بی تاب است
به پايت آخرين اشکم شده ريزان
گلی در پای مرداب است
همه دست و دلم با تو
همه سردی شده سهمم
همه قهر و همه کينه
محبت هم برای تو
ببين نقش حبابی در دل آب است
چرا رفتی؟
نمی دانم.
ولی در دل گمان ناور
وجودت پاک و ناياب است.
حدیث
نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۱ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com