.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


لحظه دیدن یار...
پشت یک صفحه خالی ، مثل دیوار...
مثل پیچیدن یک عطر عزیز...
یک رایحه نرم...
که مرا مست و خراب...
در طلب بازگشایی دو دست...
که در آن جای بگیرد یک یار...
و به هم گیره شود دستانم...
و گره بر لب یار...

لحظه دیدن یار...

پشت یک صفحه خالی ، مثل دیوار...
علیرضا فکری
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC