.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


دلش اسير جاده‌هاست
از همه شهرها رهاست
مي‌رونه با همه وجود
مي خواد بدونه عشق كجاست
.....................
مي‌گفت كه عاشق منه
دشمن كينه و غمه
مي‌گفت كه با من مي‌مونه
نداره هيچي واهمه
.....................
اما يه روز به جاده زد
گفت كه شده يه مرد بد
گفت نمي‌خواد عشق من و
خسته شده از اين وضع
.....................
خدا خداي مهربون
محبتي بده نشون
ازت فقط مي‌خوام يه چيز
مرد من باز بشه همون

دریا مهربان ( مریم )
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:٢٧ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC