.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


دلم برای تو تنگ است بر نمی گردی
زبان در دهان نمی چرخد،تو برنمی گردی؟؟؟!!!
غروب شد به شب چیزی نمانده است
چرا تو از میانه راه بر نمی گردی؟
میان بغض گلویم تو گشته ای فرياد
چرا همانجا نشسته ای و بر نمی گردی؟
دلم گرفت از این خانه های بی روزن
بدون پنجره است خانه ام، تو بر نمی گردی؟
چگونه شعر بگویم، برای دل از آمدنت
که (قلب قافیه تنگ است) و تو بر نمی گردی
الهام ایمانی
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC