.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


بازم ميگی اجازه هست
برم يا که دلت شکست
برو ولی اين و بدون
تنها دلم به پات نشست
...
برو ولی اینو بدون
نفس نفس ترانه ام
برای زنده بود نم
خالیه از بهانه ام
...
من به جز ترانه هام
چيز ديگه ای ندارم
ميدونم پيش تو کم کم
ديگه دارم کم ميارم

حالاديگه شک برم داشت
نکنه عا شق نبودم
اين همه حرفی که گفتم
با خودم صادق نبودم

من نميخواستم از عشقم
واسه تو قفس بسازم
از تو يه عروسک خواب
واسه اين هوس بسازم

ميدونی خيلی عزيزی
باز اجازه هم ميگيری
بروهرجايی که ميخوای
نکنه به پام بميری

من به تو چيزی ندادم
که بخوام ازت بگيرم
عکسمم که پس آوردی
کاشکی ميشد که نگيرم

ميدونم دلت نميخواد
که دل منو ببينه
واسه من حرف دل تو
اون کلام آخرينه

تو بمون . بعد من اما
شعراموپاره کن ازخشم
نکنه ياد ت بمو نم
خب بابادارم ميرم چشم

راستی خواستی که سبک شی
نفر ينم کن ناز نينم
واسه من مثل دعا ته
منی که عا شق تر ينم

کاشکی باز نبودن من
نکنه دلواپست
باز به هق هق نشينه
هرم داغ نفست

يادمه گفتی به من
نرو پيش من بمون
واسه خاطر تو بود
اگه رفتم مهربون

نميخواستم که با من
تو اسير غم بشی
توی اين بی نفسی
نازکم تو کم بشی

ميدونستم عشق من
کافی نيس واسه چشات
کاشکی می شد که بگم
هنوز مي ميرم برات

ديگه ياد من نباش
نفسا ی آخره
بزار اون دلبرکم
هر جايی ميخواد بره

رضا محمدی
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC