.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


تو چشات یه راه دوره
حریم امن و صبوره
رنگی از اوج ترانه
تو چشات مثل بهانه
می کشه منو همیشه
با خودش تا یه شبانه
اما بی امنیت تو
دوباره تنها می مونم
وقتی نیستی گل شبهام
چه جوری آخه بخونم
تو باید شبای من رو
دوباره بهش بتازی
تو عمق ناز نگاهت
باید به چشات بنازی
دوباره یه شعر تازه
برام از نگات بسازی
تو چشات مثل تمنا
منو باز می کنه تنها
انگاری از اوج ابرا
منو باز می کشی بالا
توی اوج موج غمها
منو باز نذاری تنها
چشم زیبای تو رو من
میشکنم تنگشو یک شب
آخه دل می خواد بنوشه
شراب نگاتو بر لب
آخه دل می خواد بپوشه
رنگ اون چشاتو هر شب

بهنام حبیبی راد ( طلوع )
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC