.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


تو ای رفیق مهربان!
دمی نشین کنار من
غزل بخوان یکی دو تا
ز فصل انتظار من

خزان دریده پیرهن
ز شاخه های سیب ما
چه سرخ میشویم اگر
تبسمی نصیب ما

غمم غروب می کند
اگر توام نظر کنی
مس عیار اندکم
بدست خود تو زر کنی

قصیده ی نگاه تو
پر از ردیف کشتن است
بکش که راحتم کنی!
که کار کار دشمن است!

به نام نامی تو من
عجب بنام می شوم
تهی مکن ز لطف خود
که من تمام می شوم
عاکف-م
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:٤٢ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC