.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


مرا ببخش ای غزل که نا اميد ميشوم
ميان اين گلايه ها کمی سپيد ميشوم
....
ای آسمان
به زير اشکهای تو
بدون چتر رفته ام
وبار غصه ات هنوز روی پيکرم
تو بيوفا شدی و من
ز دست تو کجا روم
وبار غصه تو را!!
کجا برم؟ کجا برم؟
به هر کجا که ميروم
غمت شبيه آسمان
نهاده سر بر اين سرم
و گوش میکنم ترا
و دردهای کهنه و حضور داغ سرکشت
ولی به من که میرسد
تو نیستی...
آفتاب میزند
و چشمهای خسته تو خواب میشود
و غصه های من اسیر دست آفتاب میشود
ولی هنوز با توام
هنوز مثل مرد ها
بدون چتر میروم
به زیر سیل دردها
...
غزل تمام شد بیا بیا تو آسمان نشو
برای گریه های من شبیه دیگران نشو
ز گریه ها تهی کنم پرم کن از ترانه ها
بیا بگو که مانده اند هنوز عاشقانه ها
بیا خراب کن مرا به بوسه های سرکشم
بیا که شمع مرده ای در اشتیاق آتشم
بیا رها نکن مرا شبیه دیگران نشو
برای غصه های من غزل تو آسمان نشو.
رضا محمدی
۱۳۸٦/۸/۱۱ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC