.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


شب است و ماه
همچنان در زیر ابر پنهان
و من
تنها در چهار دیواری دلم محزون
دلم تنگ است
از گناه بی تو بودن
با تو بودن
آخرین آرزوی من
شب است و
ملائک شاید در خواب
و من
بیدارم تا فردا
تا باران دیگر نبارد
تا شاید ماه بیرون بیاید
و من
دیگر در چهار گوشه اطاق دلم
تنها نباشم
تا شاید
در سپیده دم فردا
تو هم باشی با من !

بهروز محمدی
۱۳۸٦/۸/۱٢ | ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC