.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


چیزی شبیه شیطان مرا فراگرفته است
دیگربرای به تو رسیدن امیدی نیست
برای لمس حرمت عشقت چیزی شبیه طاقت را کم می آورم
ای پاک بی گناه
ای یار بی پناه
مرا ببخش که برای حذف کوه شیطان ذره ای بیش نیستم
مرا ببخش که در عمق تنهاییت همواره رهایت کردم
مرا ببخش که همواره بد بودم و هستم..................
اما بد نخواهم بود
شکسته گی هایت را نادیده بگیر و به من اعتماد کن
می دانم
من برای رسیدن به شیطان هفت خوان گناه را گذرانده ام
آن هم با نمره بیست
ودر امتحان عشق تو رد شدم
آن هم با نمره صفر
فرصت دیگری به من بده..................................
اه دیگر بس است سرت را درد آوردم ببخشید
طلوع

بهنام حبیبی راد ( طلوع )

۱۳۸٦/۸/۱٢ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC