.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


حجم سرد عشق مرا به خود فرا می خواند
تا مرا از گناهان برهاند
اما عشق نیز گم شده است در این راه پر پیچ و خم ترسناک
حوا گناه را گرفته در دامان
آدم فریب می خورد چه آسان
گویا در این آوار بی پایان
عشق نیز ترسیده از شیطان
لبان وهم در گوش انسان نجوایی پر درد می کند
که عشق دیر زمانیست مرده است.............
چه زیباست اگر بتوانیم اسیر شیطان نشویم

بهنام حبیبی راد ( طلوع )
۱۳۸٦/۸/۱٢ | ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC