.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


آه عزیزم.............
سیرابم از سراب سربی و سرد سایه ی بودنت
پرم از شب گریه های نبودنت
دستان بسته ام در حسرت ربودنت
چشمان خسته ام در غربت رسیدنت
زیارت کن مرا در اوج این افسردگی
طهارت کن مرا از اوج این بیهودگی
مرا در اوج موج نابودی تنها مگذار
بی من نمان
هر لحظه بفهم مرا
در تابوت گناهانم محبوسم
مرا بیرون بیار
بیرون بیار
این تن خسته را به میعادگاه همیشگی عشق ببر
جامه گناه را از تنم بدر
ای برای عشق لایق
ای همیشگی ترین عاشق

بهنام حبیبی راد ( طالوع)
۱۳۸٦/۸/۱٢ | ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC