.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


شب است و سکوت است و درد
ولی نه
شب است و فقط درد و درد
صدايی به گوشم رسد دم به دم
نوای دل انگيز باد
خروش سبک بار موج
صدای شعف بار غوکان رود.
همين جا
کمی آن طرف تر از اين خانه ی سرد من
از اين خوابگاه کدر
اين فضای غمين
کمی آن طرف تر
حيات است و شور است و شادی.
چه دور...
دلم پر زند در هوای وطن!
فضايی سياه و کدر
حاکم قلب من.
در اين خوابگاه افسرده ی بی رمق
بی اميد
شبانگاه
به جز ناله و شکوه و آه و سوز
ندارم پناهی.
صدای شعف بار غوکان رود
شده لای لای دم خفتنم
فقط نيم سالی تحمل!
تمام...

حدیث
۱۳۸٦/۸/۱٢ | ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC