.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


اي آسمان بر من ببار
من مجرمم از سوي يار
رانده شدم از شهر او
با آنكه دارم عهد او
...................
در دشت غم پنهان شدم
به جنگ دل مهمان شدم
رفتم به اعماق جنون
حتي نمانده ياد اون
..................
از گونه‌ها اشكي روان
بر سرنوشت يك جوان
جواني در اوج وفا
به جرم خوبي شد رها
...................
او مرده است اي مردمان
رفت كه نباشد در ميان
او رفت به آرامي شبي
يادش گرامي هر زمان

دریا مهربان ( مریم)

۱۳۸٦/۸/۱٢ | ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC