.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

کاش می شد تنهایی و غربت
نگیرد صبر تو را از وفای من
کاش می شد زیبایی مهتاب
نگیرد روشنی افتابم را از سرای من
کاش می شد فاصله و فاصله ها
نگیرد از فراق تو امید من
کاش می شد دلتنگی و احساس
نگیرد از سراغ من وفای تو
کاش می شد روزهای افتابی
نگیرد از پناه من نگاه تو
کاش می شد خدای احساس
نگیرد از شکوه ی من کینه به دل
کاش می شد راز دلم
نگیرد از گریه تو قرار من
کاش می شدآسمان و زمین
نگیرد از قسمت من وجود تو
کاش می شد رنگ شب های دراز
نگیرد از سهم دل من صدای تو
کاش می شد... کاش می شد...

غریبه
نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۳ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com