.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


براي شنيدن ات بهانه ام  درين غروب بي كسي تو يادگار عطر گل
عسل عسل ترانه ام   حزين ترين فسانه ام
به يادمان چشم تو   كبوترم در آسمان
ميان بام دلخوشي  به سر كشان رسيده ام
تو عيب من نديده اي  تو باز هم پريده اي
براي هم شدن بيا  كه من تورا رسيده ام
غروب من غروب ياد  غروب سردي نفس
ميان شعله هاي دور  براي فاصله ز يار
توحشي كشيده ام  غم غروب دل شده
رهيده اي از آسمان  درين شفق كشان مي
دلم تورا نديده است  تمام پنجره تويي
توروزني به سوي ماه  تو وهم خوش خوشان دل
به زير طعم لعل يار  لبت عسل ، دلت شكر
دوچشم تو شقايق است  مديحه ات فسانه است
بگو به من زخويش خويش بگو از آن دل پريش
بگو كه در وراي من بزن خروش بيدلي
بگونه ي تنفسم به اوج هاي و هاي دل
براي هم شدن بيا بيا كه با تو هم شوم
جداي از خودم شوم بيا كه در تو غرقه ام
فداي بوسه ات شوم تو حس آفتاب من
تو ماه آسمان من تو رفعتي براي ّهر ّ
تو واژه ّ ترين ّ من شبم ترانه گوي تو است
وجود من فناي تو است  تبسمي نما دلا
منم غريب كوچه ها!! 8/8/86

جمشیدی
۱۳۸٦/۸/۱۳ | ٢:۳٤ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC