.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


نازنين بار سفر بستی
يکباره کجا رستی
...............
تنها و غمگينم
عشقم نمی‌بينم
.............
بی يار و بی ياور
می هست و نيست ساغر
................
روزم همه ظلمانی
ديوانه مرا خوانی
.................
آخر چه کنم، مستم
ديوانه تو هستم
...............
رفتی زپيشم زود
گفتی که او هم بود؟
محتاج بويم بود؟
ديوانه رويم بود؟
.................
حالا شده‌ام خسته
چشمها، بر عشق بسته
...............
تلخ شد همه کامم
خالی شده اين جامم
.................
بايد چه کنم جانم
تا کی تو را خوانم؟

دریا مهربان ( مریم)
۱۳۸٦/۸/۱۳ | ٢:۳٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC