.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

جز نگاه تو کدوم راه
منو تا ستاره می برد
جز غم نداشتن تو
چه غمی روحمو می خورد
مگه می شد تو شب عشق
از غم هوس بخونم
مگه می شد از سقوطم
تو گم غمام بخونم
وقتی با سحر نگاهت
منو پر ترانه کردی
با تموم خستگی هام
با همه شکستگی هام
گفتی از عشقه یه عاشق
گفتی از رنگ شقایق
سهم قلب خوب من باش
حالا که پر از جنونم
حالا که یه ذره تا تو
مونده از اون همه سختی
برس از اوج رسیدن
که واسه سرودن تن
واسه من نمونده وقتی

بهنام حبیبی راد ( طلوع)
نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۳ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com