.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


باراني كه مي بارد
يادآور كدام چشمه اشك هاي توست
تا سبز در تمام لحظه هاي من
جاري شوي
يادآورد كدام خاطره
كه هنوز هم
بر شعر هاي من خط مي شوي
تا امضايي بر بي پناهي ام باشد
شايد
اين شعر
ريشه در نجابت تو دارد
كه اين گونه بي هيچ غباري
بر سپيده كاغذ مي شكفد
ياد آور بوسه هاي بيدريغ تو
تا آهنگ تمام ترانه هايم ،
آن هنگام كه از سكوت لبريزم
در ترنمي مكرر
تكثير شود
باران وحشي و سركش
مي بارد
مثل تمام ديوانگي ات
و تمام واژه هايي كه
سرشار ازهذيان هاي تب آلود عشقي ست
كه در تكراري نامكرر
جوانه مي زند
تا دوباره شكوفه دهي
در طراوت ترانه اي ديگر
با آن موسيقي دلنوازي
كه تنها آشناي لبهاي توست
وقتي بر لبانم شكوفه مي دهي
همين است
كه هميشه بهار ميخواهمت
باران
بهانه است

مهرداد مولایی

۱۳۸٦/۸/۱٤ | ٢:۳٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC