.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


زمان در چهره ات بر گِل نشیند
چو سرکش موج بر ساحل نشیند

بکوش از لحظه ها طرفی ببندی
مباد اندیِشه ات غافل نشیند

شبیه رعد و در یک طُرفةالعین
چنان فواره ای عاجل نشیند

درخت عمر با دانش بیارا
به دانش عمر بر حاصل نشیند

به غفلت گر بمانی از فضایل
جبین را مهرها باطل نشیند

صدف،عمر است و بینش گوهر آن
و بینش بر صدف نازل نشیند

نه بر هر گوش ماهی دُر نشیند
صدف، باشد اگر قابل نشیند...

عاکف-م

۱۳۸٦/۸/۱٤ | ٢:٥٥ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC