.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


شامگاهان بهار
بازتاب افق مغرب شهر
ز رواق در آرامگهء « پیر هرات »
به شبستان شهیدان تابید .

ماهتاب از افق مشرق شهر
قد بر افراشت به انداز عروسان جوان
دامن سرخ حریر
نرم و آهسته بیفشاند به امواج طلایی نسیم
سودهء زر به سر قبر شهیدان پاشید
کاش این نور فرا تربت من می تابید !

از دل دره به آهنگ نوازشگر جان
همچو پیغام سروش
آمد آهسته به گوش :
نالهء سحرگری از نی چوپان جوان
کاش این نی به مزار دل من می نالید !

حمل ١٣٦٠
هرات

بارق شفیعی

۱۳۸٦/۸/۱٤ | ٢:٥۸ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC