.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


من بسی پندارم

عشق مانند گلی است

- یک گل یاس کبود

رنگ و بویی دارد

اگرش دیواری ز بتون تا فرا سوی خدا نیز کنند

و اگر بر سر آن خار بریزند که دیده نشود

یا اگر هستی و بودش را

انکار به مطلق بکنند

یا که نامش را

علف هرزه و جلبک بکنند ...

باز هم یاسی است کبود

نه ز رنگش کم شود نه زبویش چیزی

باز هم میبدرخشد در روز

همه شب عطر فشاند در باغ...

عباس هوشمند

۱۳۸٦/۸/۱٤ | ۳:٠٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC