.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


می ری اما نمی بينی
دلم اينجا خيلی تنهاست
می گی قصمون تمومه
قصه مون قصه درداست

تو رو می خوام و می دونم
زندگی با تو تمومه
هر نفس که بی تو باشم
بعد تو برام حرومه

نمی دونی که چه کردی
با دلم وقتی که رفتی
کسی باورش نمی شه
سايه ای شبيه دردی

اشکامو نديدی و مُرد
لحظه های با تو بودن
میگی فاید ای نداره
توی رویایی تو موندن

توی پاییزی که ریختی
تو بهار خاطراتم
نمی دونستی که حتی
وقتی نیستی من باهاتم

به خدا خیلی عذابه
که نبینمت تو شبهام
گرمی اسم کسی رو
نمی خوام بخونه لبهام

وقتی نیستی هم تو رویام
با تو بیدارم و خوابم
تو یه دریایی و انگار
من حباب روی آبم

دستامو بگیر که اینجا
همه با دلم غریب ان
هرچی عشقه توی چشما
همه نفرت و فریب ان

آخر ترانه بازم
می زنم اسمتو فریاد
بدون اینو که محاله
ببرم عشقتو از یاد

مینو فراهانی

۱۳۸٦/۸/۱٥ | ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC