.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


امشب از آسمان خسته ام
ماه ٍزیبا میرود
امشب از ذهن خیال باطلم
آشنایی چه آسان میرود

در نگاهش جمله ای پنهان شده
در صدایش آهی از من گم شده
از صدایش لرزد دلم اما چه سود
در کلامش نام من هم گم شده

در تمام طول این بیراهه راه
گم شدن ها، پیدا شدن از دست ماه
لحظه های پر تنش هامان چه بود؟
این جدایی، این ندیدن از چه بود؟

لحظه های عاشقی چون باد بود
آشیان زندگی بر آب بود
از صدای لای و لای رهروان
بیگمان این زندگی در خواب بود

شهوت یک لحظه بیشتر زیستن
بر طناب سرنوشت آویختن
لحظه ها را با زنی آمیختن
در نهایت آبرو را ریختن

سردی کام عمیق بوسه ها
گرمی عطر نفس در سینه ها
من به دنبال چه میگشتم در او
در میان غصه ها و گریه ها

ای دریغا کین همه بیهوده بود
بس عبث بود و می گندیده بود
این سراب زندگی این جای تنگ
تحفه ای از جانب بیگانه بود

مهرداد صالحی مجد

۱۳۸٦/۸/۱٥ | ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC