.◦●.چشمان بارانی.●◦.

بترسید از آدم های که عاشق نیستند ! ولی عاشق کردن را خوب می دانند !

تشنه گفتارم در این دنیای کینه
یک کلام ژنده دارم در این محفل سینه

کلامی که نشد آرام دل پر درد و نا آرام
کلامی که نشد ساده در این دامن کینه

چنان آتش گرفت حالم که سخت گرفتارم
چه ها دیده این دیده تارم در خواب سینه

شده است بی قرار از قرار ما فرار
دنبال یک شب است در تاریکی و تیره

حرفی که از ما نشد دل بی قرارتر از خود
پاهای سست بی جان دنبال راه در سینه

رفتن سفر و گذر و گذشتن از گفتار
به یاد یک خاطر است گذشتن از سینه

گذشت عمر اما هنوز گفتار خاطرم
در خودم مثل غرور گمشده در سینه

حال بدی دارم دلم غوغایی دارد
هزار حرف نگفته دلم شوریده در سینه

بیان کردن از گفتار هزار بار بدتر
سکوت باشد اما دلم خون و شبم کینه

چه حالی پیش رو دارم خدایا چه حالی؟
چرا حرفم نمی آید دلم سخت چکیده

چرا زبانم این گونه می نالد اما نمی نامد
که کلام ژنده دارم در این محفل سینه

آییدین حیدریان مهتر (غزل و مثنوی)

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٥ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com