.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

می نویسم باران ابر هم میبارد تا به کی از در و دیوار بلند دل من غم دارد
می نویسم خورشید آسمان میسوزد تا به کی از همه سرسبزی ها سهم من مرداب است
می نویسم شبنم برگ ها میرقصند تا به کی از همه رقصیدن ها سهم من این ساز است
می نویسم گوش کن می روی تا سر خط تا به کی از قلم و خط و سخن سهم من خودکار است
می نشینم با گل می زنم با او پل تا به کی از گل و گلدان و گلاب سهم من صد خار است
می نشینم پیشت با من از پنجره باز بگو تا به کی از همه ی پنجره ها سهم من دیوار است

مرجان زارع

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٥ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com