.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


سازی بد آهنگم کنون دورم ز یار بی وفا
گر چه شده فارغ ز ما زنجیر او دارم به پا

با صد هزاران آرزو کنجی نشسته دور از او
تا شام هجران بگذرد بازش بخوانم نغمه ها

ساز خوش آهنگی بودم از زخمه های دست او
صد«شور» می کردم به پا از پرده های خوش نوا

«سوز و گداز» «دلکشم» شد «مجلس افروز» شب اش
از ناز او «شهناز» شدای «داد» و ای «بیداد» ما

اینک «شکسته» آمدم پیش «حصار» عشق او
بر زیر و بالا می شوم با یک «کرشمه» بی صدا

آیا پشیمان شد زما کین سان به دور افتناده ام
اینک به جای زخمه اش زخمان به دل شد ناروا

ای بی نشان خارج مشو ترسم پشیمان بینم ات
در پرده گو حرف و سخن زان دلبر شیرین ادا

شمس الدین عراقی

۱۳۸٦/۸/۱٦ | ٥:٢٧ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC