.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

شب نشسته رویه قلبم
یکی اشک تویه چشاشه
میونه غربت دستام
یکی دستاش بی پناهه
دل من خسته و غمگین
یکی هست که بی قراره
تو غروبه عمر چشمام
یکی امید، تو صدامه
زخم و فریاده شکستن
یکی شب با من می خوابه
شاعر بارون و عشقه
یکی که مثله بهاره....

حمید رضا .ظ

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٦ساعت ٥:۳٤ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com