.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

در سوگ چراغ آرزوها
شیون زدل غروب برخاست
با فاصله ها سروده شبنم
شعری که به وزن سادگی هاست
تکرار کلام ناتمای
از دفتر جان من فرو ریخت
برچیدو تمام نقطه ها را
بر گونه ی شب نمایش آویخت
در موج نگاهت عاقبت مرد
مضمون ترانه های حسرت
مرگ از من بی نشانه ترسید
مگذارم از این دوباره رجعت
خاکی تر از این زمان -ندیدم
بس ظلمت آدمیبه خود دید
مظلوم قرون زمانه ی ماست
دانم که نمانده جای تردید!!

زهرا طهماسبی(پریشان)بلداچی

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٦ساعت ٥:٤۱ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com