.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


آوار آرزوها
سفینه ی وجودش را
به تلاطم انداخته
تردید ندارم
در نگاهش
اقیانوس هم غرق میشود
اما نگاه دیگران
وحشی تر از بادهای سرکش
قلمروش را طی میکند
در بوته ی حقیر بسیاری از نگاه ها
مرغ آرزو آشیان نمیسازد
و هیچ پرستویی
به لانه های غرضی کلاغان
دلخوش نمیشود
نام دریا کافیست
تا رنگ آبی را حس کنی
و عمق را لمس نمایی
یادمان باشد
سفینه ی انسان
پر است از ریز و درشت آرزوها

عاکف-م

۱۳۸٦/۸/۱٦ | ٥:٤٢ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC