.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


ترا صدا همی زنم
که دست خود به من دهی
رها شوی ز غصه ها
نظر به حس من نهی

غم تو و سکوت من
عجب زمانه ای شده
«به من چه» گفتنم ولی
چه بد بهانه ای شده

تو گریه میکنی و من
فقط نگاه می کنم
سفیدی سپیده را
چو شب سیاه می کنم

عاکف-م

۱۳۸٦/۸/۱٦ | ٥:٤٤ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC