.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق !


امشب می خواهم غزلسرای نگاه تو شوم / ای معصوم محض .. / امشب می خواهم شروع گناه تو شوم / غم غربتت را ، ستاره ی من ..، خوب می دانم و می خواهم امشب چون اسمان عشق ، پناهگاه تو شوم / من شعری صميميم که واژه هايم زبان توست / ميخواهم امشب با لبان عشق ، گواه تو شوم / شهزاده ی نجيب ترکيب بند شوق من ..، می خواهم امشب معنی بند بند تن ماه تو شوم / از جاده های تيره ی تنهاييت نترس / بخواه .. تا من چلچراغ روشن راه تو شوم / خورشيد من ..، بخند که بی مهربانيت ناچارم ويران و بی قرار و تباه تو شوم ...

بابک رحمتی

۱۳۸٦/۸/۱٧ | ۳:٥٩ ‎ق.ظ | AZAR | نظرات () |

Design By : nightSelect.com

MeLoDiC