.◦●.چشمان بارانی.●◦.

بترسید از آدم های که عاشق نیستند ! ولی عاشق کردن را خوب می دانند !

شعر من زاده احساس غريب
ميشود منظره صحنه ی غم
رخنه ها کرده در افکار کسی
روی نجوای سخنهای فريب
ميشود جمله ای از مشق سياه
شانه در موی زمان کرده نهان
شعر من حادثه را مي بلعد
داده او قطره به این دیده نشان
نیمه شب پای قلم گم شده بود
دست افسانه میان آمده بود
شعر من آه قلم را که شنید
روی پیمان شراب خم شده بود
صورت آینه را قطره برید
شعر من چهره ی مردانه ندید
قامت دلهره را می شکند
شعر من شاعر فرزانه ندین

زهرا طهماسبی(پریشان)بلداچی

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٧ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com