.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

ساختیم
ساختیم
ویران کردی.

توانی در دستانمان بود.

عاطفه را دوباره رج کردیم،
به اندازه ی قد نرسیده
ویرانش کردی.

واین سالها

گلهای درونمان راسوزاندی
که
برای هم
پرورش داده بودیم.

شاید
رهگذری از جنسمان
در باغچه ی دلش
آرزوهایمان را بکارد،
و ما دوباره زنده شویم.

بهمن کاظمی کردستانی

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٧ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com