.◦●.چشمان بارانی.●◦.

از من نپرس چه آمد بر سر عشق جواب من جز شرمندگی نیست

یک بار هم برگرد

پشت سرت انگار...

چیزی نبود و نیست؟؟؟

باشد بکن انکار

این چوبه ی دار است

بین نفس هامان؟؟؟

گویند آزادیم

بعد قفس هامان

یک جا همین نزدیک...

باید نگاهی کرد

اسمش دل من بود

آیا گناهی کرد؟؟؟

شعرم کمی گیج است

ذهنم ولی خسته

هر بار می پرسم

دست مرا بسته؟؟؟

رزا افروزیان ( صدفی)

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱٧ساعت ٦:۱۸ ‎ق.ظ توسط AZAR نظرات () |

Design By : nightSelect.com